.: حقیقت زندگی :.

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
.: حقیقت زندگی :.

بزرگترین دشمن انسان جهل نیست بلکه توهم دانستن است.

| استیون هاوکینگ |

جمله ای که در روز رستاخیز باعث تخفیف در مجازات می شود:
ما از همان ابتدا نیز علاقه ای به دنیا آمدن نداشتیم!

| زمان لرزه - کورت ونه گات |

پتک شکل دهنده یک جامعه در حال رشد به مراتب با اهمیت تر از آینه ی نمایش دهنده ی وقایع آن جامعه است.

| جان گریرسون |

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﺭ ﺍینه ﮐﻪ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﮐﻨﯽ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺸﺪﻩ.

| گابریل گارسیا مارکز |

همیشه روزهایی هست
که انسان در آن کسانی را که دوست می داشته
بیگانه می یابد.

| آلبر کامو |

۵ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

تنها بودم و دور و برم پر از آدم بود. همه لبخند بر لب و با کت و شلوار شیک و مجلسی داشتند باهم صحبت می کردند. من خیره به دستمال کاغذی روی میز بودم که داشت با باد کولر می رقصید. صدای موسیقی را انگار از آن طرف کره ی مریخ می شنیدم. عوامل پذیرایی داشتند بسنتی تعارف می کردند، دوباره خیره شدم به دستمال. همه منتظر عروس و داماد بودند. 

صدای کِل کشیدن زن ها مثل پتک روی سرم خراب شد. عروس آمد، داماد هم. 

مسخره این آب چیست در چشم هایت جمع شده؛ خوبیت ندارد، خودت را جمع کن. مگر خودت نخواستی؟ مگر از او قول نگرفتی که اگر عروسی کرد دعوتت کند؟ حالا این لودگی ها چیست؟ دارند نگاهت می کنند، به خودت بیا. 

می روم پیشش، نگاهم می کند؛ خودش می داند می خواهم چه بگوبم، می گوید می دانم می گویم کاش می دانستی کاش. 

دست داماد را می گیرد و دور می شود.

 

  • مهراد فروتن

من نمی فهمم این همه ناله به چه دردی می خورد که ما ایرانی ها در تمام زمینه ها مدام ناله می کنیم. در موارد اجتماعی ناله می کنیم که آی بروکراسی اداری امانمان را بریده، چرا هیچ کس قانون را رعایت نمی کند و... در موارد سیاسی می گویم چرا فلانی این حرف را زد؟ چرا ظلم چرا؟ چرا؟ ... در مراسم های مذهبی ام که کلا ناله جزء جداناشدنی مراسم است. 

واقعا این نالیدن ها فایده ای دارد؟ این سوال را شما جواب دهید. 

درباره ناله های سیاسی و اجتماعی خیلی حرف زده شده. می خواهم درباره ی ناله های مراسم های مذهبی حرف بزنم که البته خیلی با دیگر ناله ها فرق دارد. در برخی (شاید هم خیلی) از موارد دروغین ترین ناله های موجود همین ناله های مذهبی است. کسانی که قبلا مطالب این وبلاگ را خوانده اند می دانند من آدمی مذهبی (یا حداقل نیمه مذهبی) محسوب می شوم اما واقعا ما در این موارد مشکل داریم، طرف شب قدر الغوث الغوث خلصنا من النار یارب خوانده، بمحمدٍ بمحمدٍ بمحمد و العفو العفو گفته، آن وقت فردا صبح یعنی کمتر از سه ساعت از توبه اش نگذشته که شروع می کند به انجام گناه های کوچک و بزرگ. از پارک دوبل تا قسم دروغ خوردن برای دیر رسیدن سر کار.

خوب آن همه ناله به چه دردی خورد؟ به هیچ درد. الکی. یا در مراسم تاسوعا و عاشورا این همه برای حسین (ع)، خانواده و یارانش گریه می کنیم و سینه می زنیم آن وقت روز بعدش همان آش و همان کاسه.

بعضی ها که کلا برای حال و حول می روند به این مراسم ها. این خاطره ای که می گویم عین حقیقت است. در بچگی من ده روز محرم را به هیئت می رفتم یک شب بانی مراسم گفت فردا شب متاسفانه نمی توانیم شام بدهیم. و شب بعد بیشتر از نصف جمعیت نیامدند. 

ما نه حسین را شناختیم نه علی را. حسین (ع) به جنگی که از قبل بازنده بود نپرداخت که ما به سر و کله خود بزنیم و مداحان برای به اصطلاح اشک گرفتن هر چه خیالبافیست درباره عاشورا بگویند. او رفت که بگوید در مقابل ظالم باید ایستاد، رفت که بگوید میزان ایمان است میزان تقواست نه جمعیت.

هر شبی که یک کار بدمان را کنار بگذاریم به نظرم همان شب قدر ماست، هر روزی که مقابل ظلمی ایستادیم آن روز عاشورای ماست.

التماس دعا   

  • مهراد فروتن

چیزی که مرا همواره آزار می دهد این است که می گویند تفسیری که یک خواننده از یک متن دارد به نویسنده مربوط است. 

این به نظر من درست نیست. من نویسنده مسئول این نیستم که چه کسی از متن من چه برداشتی می کند. هر کسی مختار است متن مرا بخواند، چند کتاب و نوشته ی دیگر هم بخواند و بعد به نتیجه ای برسد.

من مسئول نتایج خواننده ام نیستم. 

من در این وبلاگ بارها تاکید کردم نوشته های این وبلاگ نظرات شخصی من بر اساس مطالعات مختلف است. یعنی مثلا من چند کتاب و مقاله در اینترنت خوانده ام و بعد متنی نوشته ام مثل متن   " خانواده " و نظر خودم را در این باره نوشته ام. معلمی داشتم که همیشه می گفت خوب است که خودتان هم چیزی برای گفتن داشته باشید، مدام حرف بزرگان را تکرار نکنید، عقاید و فکر خود را اعلام کنید حتا اگر غلط باشد. این طور به اشتباه خود پی می برید و آن نظر و یا فکر را از ذهنتان پاک و یا اصلاح می کنید. 

وقتی چنین فضایی وجود دارد من این کار را می کنم. این طور می توانم با دیگران تبادل اطلاعات کنم، نظراتم را اصلاح کنم، یادبگیرم و یاد بدهم. دنیا پر از چیز هایی است که من نمی دانم و این تبادل اطلاعات به من خیلی چیز ها خواهد فهماند.

یادمان باشد هر کسی با توجه به پیشینه ای از اطلاعات که در ذهنش دارد هر متنی را می خواند و قرار نیست نظر او با نظر من یکی باشد. همین اختلاف نظر هاست که باعث پیشرفت می شود. 

مطمئن باشید متن یک وبلاگ نمی تواند عقاید سیاسی، مذهبی، فرهنگی و... یک نفر را خیلی تغییر بدهد. شاید فقط او را به فکر فرو ببرد. 

کسی که عقاید خود را بر اساس فقط یک متن وبلاگ ویران کند قطعا انسان ضعیفی است.

  • مهراد فروتن

خانواده دو رکن دارد. مرد و زن. این دو هیچ برتری نسبت به هم ندارند و باید شانه به شانه خانواده را پیش ببرند. در برخی خانواده ها (عموما مذهبی) زن در سایه مرد قرار می گیرد و در بعضی خانواده ها (عموما غیر مذهبی) بر عکس مرد در سایه ی زن قرار می گیرد. 

هر دوی این روند ها غلط اند چرا که نقش یک ستون را کم می کند. مثل این می ماند که ساختمانی دو ستون اصلی داشته باشد، یکی به قطر دو متر دیگری به قطر 10 سانتی متر. 

خانواده ای که هر یک از رکن هایش بالاتر از دیگری باشد یا از هم خواهد پاشید. یا زندگی در آن خانواده پوچ خواهد بود. 

در خانواده به نظر من اقتدار معنا ندارد، یک نفر تصمیم نمی گیرد، یک نفر جلو دار نیست. خانواده لشگر نیست که نیاز به سر لشگر داشته باشد. دو رکن باید همه ی کار ها را با هم انجام دهند. در صورت عدم رعایت این موضوع خانواده دچار مشکل می شود. با هم اند، هستند، اما از کنار هم بودن لذت نمی برند. چرا؟ چون در رابطه رئیس و مرئوسی هرگز صمیمیتی وجود ندارد. شاید بگویید من با رئیسم در اداره ای که کار می کنیم خیلی هم رفیقم. بله اما در هر حال جایگاه او از شما بالاتر است. 

در خانواده همه باید در یک سطح باشند. نه مرد بالاتر از زن باشد، نه زن بالا تر از مرد، و نه فرزند بالاتر از پدر و مادر.

پس نه مرد پشت زن پنهان می شود، نه زن پشت مرد.

  • مهراد فروتن

قبل از هر چیز این متن سیاسی نیست. بیشتر به فرهنگ ما مربوط است تا به حکومت و سیاست ما. 

در کشور ما متاسفانه فرهنگی حاکم است به نام جبرگرایی. این واقعیت دارد. ما مردم این سرزمین مدام می خواهیم حرف خودمان را به کرسی بنشانیم منظورم این است که حرف هایمان را درست مطلق می دانیم و اصرار می کنیم چیزی که می گوییم کاملا صحیح و راه، راهیست که ما می گویم و بقیه بی راهه می روند. 

 

انتخاب در سرزمین من هیچ ازرشی ندارد. من حق ندارم راهی را انتخاب کنم که به مزاج برای مثال پدرم و مادرم خوش نمی آید. مدام باید سر کوفت بشنوم از همه، هم پدر و مادرم هم هر کسی که مرا و خانواده ام را می شناست. جامعه را کوچک کردم تا بتوانم مطلب را بهتر بنویسم. ما باید بیاموزیم. از خانواده ی خودمان شروع کنیم. به انتخاب های هم احترام بگذاریم نه مدام بگوییم اشتباه می کنی، تو آدم بشو نیستی و... یا حداقل اگر نمی توانیم جلوی خودمان را بگیریم و در تصمیم های هم دخالت نکنیم، بگوییم از نظر من کارت اشتباه است. 

مسئله در خانواده چون یک جامعه کوچک است مسلما زیاد مشکل آفرین نیست. اما وقتی جامعه بزرگ تر می شود به محله، شهر و کشور می رسد موضوع خیلی سخت می شود خیلی. به فرض مسئله حجاب یا ماه رمضان و روزه یا این طور موضوعات. از آنجایی که حاکمان این کشور از دل همین مردم جبرگرا و مطلق نگر بیرون آمده اند. فکر می کنند همه ی کار هایشان صد درصد درست است. می آیند و کسی که حجاب را آن گونه که آنها دوست دارند رعایت نکرده می گیرند یا کسی که در ماه مبارک رمضان در جایی دور از چشم مردم دارد آب می خورد می گیرند و حتا بعضا محکوم می کنند. 

خداوند بنا را بر خوش بینی قرار داده چرا آن لحظه به ذهن شما نمی رسد خوب لابد مشکل کلیه دارد که روزه نگرفته یا مسافر است یا زخم معده دارد یا مسلمان نیست یا اصلا انتخاب کرده، فکر می کند توانایی روزه گرفتن را ندارد. ما خدا نیستیم و او نباید به ما جواب پس دهد و این خداوند است که از او خواهد پرسید. 

یا موضوع حجاب، سال هاست دارد به این روش عمل می شود کسانی بالای سر ما تخت هر عنوانی پلیس، گشت، حراست و... ایستاده اند و مدام می گویند "خانم حجاب"  "آقا این چیه پوشیدی" واقعا تاثیر داشته؟ پوشش مردم بهتر شده؟ دختر ها دیگر آرایش نمی کنند؟ یا پسر ها دیگر شلوار پاره و فاق کوتاه نمی پوشند؟ 

کاش کمی به دین اسلام که بالاترین و منطقی ترین دین هست بیشتر دقت منیم و عمیق تر آن را ببینیم. اسلام فقط نماز و روزه و حجاب و... نیست. 

اما نه؛ ما مطلق نگیرم. کاری که می کنیم حتما درست است و نیاز به بازنگری و اصلاح ندارد. و این من هستم که  در اشتباه هستم.

  • مهراد فروتن