.: حقیقت زندگی :.

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
.: حقیقت زندگی :.

بزرگترین دشمن انسان جهل نیست بلکه توهم دانستن است.

| استیون هاوکینگ |

جمله ای که در روز رستاخیز باعث تخفیف در مجازات می شود:
ما از همان ابتدا نیز علاقه ای به دنیا آمدن نداشتیم!

| زمان لرزه - کورت ونه گات |

پتک شکل دهنده یک جامعه در حال رشد به مراتب با اهمیت تر از آینه ی نمایش دهنده ی وقایع آن جامعه است.

| جان گریرسون |

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﺭ ﺍینه ﮐﻪ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﮐﻨﯽ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺸﺪﻩ.

| گابریل گارسیا مارکز |

همیشه روزهایی هست
که انسان در آن کسانی را که دوست می داشته
بیگانه می یابد.

| آلبر کامو |

دنبال کنندگان ۲۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

خطاهایی را بخشیده ام که تقریبا نابخشودنی بودند .
تلاش کردم تا جایگزینی برای افراد غیرقابل جایگزین پیدا کنم ،
و افراد فراموش نشدنی را فراموش کنم ...
به دست افرادی که انتظارش نمی رفت دچار یاس شدم ،
ولی افرادی را هم ناامید کردم ...
کسی را در آغوش کشیدم تا پناهش باشم .
موقعی که نباید ، خندیدم ...
دوستانی ابدی برای خویش ساختم .
دوست داشتم و دوست داشته شدم ...
ولی گاهی اوقات هم پس زده شدم .
دوست داشته شدم و بلد نبودم دوست داشته باشم .
فریاد کشیدم و از این همه خوشی بالا و پایین پریدم .
با عشق زیستم و وعده هایی ابدی دادم ،
ولی بارها قلبم شکست ...
با شنیدن موسیقی و تماشای عکس ها گریستم ...
تنها برای شنیدن صدایی تلفن کردم ...
عاشق یک لبخند شدم ...
قبلا تصور میکردم که با این همه غم خواهم مرد ،
و از اینکه شخص بسیار خاصی را از دست دهم ،
می ترسیدم (که از دست هم دادم ) ...
ولی زنده ماندم ، و هنوز هم زندگی می کنم !
و زندگی ... از آن نمیگذرم ...
و تو ... تو هم نباید از آن بگذری ...
زندگی کن !
آنچه واقعا خوب است ،
این است که با یقین بجنگی ،
زندگی را در آغوش بکشی ،
و با عشق زندگی کنی ...
و شرافتمندانه ببازی و با جرات پیروز شوی .
چون دنیا متعلق به کسانی است ،
که جرات به خرج می دهند ...
زندگی برای این که بی معنی باشد ،
خیلی خیلی زیاد است ... !
 
چارلی چاپلین 
 
  • مهراد فروتن

خوب بعد از دو تا نوشته ی رمانتیک، می خواهم به یک مشکل واقعا جالب بپردازه. 

مشکلی به نام سلفی و دسته بیلی به نام منوپاد. 

یکی از عادات من که مدتی ست خوشبختانه ترکش نکردم هرهفته به کوه رفتن است. من تهران زندگی می کنم و واقعا بعد از یک هفته شلوغ پر از دود و ترافیک و بوق و... چند ساعتی در طبیعت بودن لازم است وگرنه با این وضعیت آدم کلافه می شود. 

معمولا با گروهی که داریم تابستان درکه می رویم (به دلیل خنکی هوا) بهار، پاییز و زمستان توچال یا کلکچال. جای همه ی شما خالی.

اما این مقدمه را نوشتم تا به حرف اصلی ام برسم. آدم هایی که به کوه می آید چند دسته اند، بعضی ها می آید کوه برای این که ورزشی کرده باشند، این ها معمولا تا جایی که توان داشته باشند بالا می روند. بعضی می آیند که دوستانشان را همراهی کنند یعنی خیلی برایشان فرقی ندارد که به هدفی برسند هرجا که دوستان گفتند برگردیم آنها هم برمی گردند، بعضی هم فقط آمده اند که عکس بگیرند برای شبکه های اجتماعی! دسته بیل (منو پاد) به دست قدم به قدم می ایسند صورت خود را کج و کوله می کنند و عکس می گیرند. و هنوز به اصل کوه نرسیده در همان ابتدای راه بعد از عکاسی های مختلف از زوایای متنوع بر می گردند. 

این ها آیا از کوه لذت می برند؟ اصلا به غیر از صفحه ی موبایل جایی را می بینند؟ صدای آب را می شنوند؟، سردی آب را لمس می کنند؟ بوی گیاهان کوهی را استشمام می کنند؟ من که بعید می دانم. 

این همه عکس به چه دردی می خورد؟! عکس گرفتن اصلا بد نیست من و گروهم هم عکس می گیریم اما بعضی از آدم ها می آیند کوه که فقط سلفی بیندازند با دسته بیل های گران قیمتشان.

من یکی از آن آدم هایی هستم که حداکثر اسفاده را از تکنولوژی می کند. اما ببینید گاهی واقعا باید این تکنولوژی را برای یک ساعت هم که شده کنار گذاشت. طرف آمده کوه، یک سره سرش در گوشی اش است یا دارد عکس می گیرد یا دارد کار های دیگر می کند. ولله گوشی همیشه هست اما لذت سبزی درختان، صدای آب و... همیشه نیست. 

خواهش می کنم یاد بگیریم به موقع از وسایلمان استفاده کنیم. 

  • مهراد فروتن

چرا وقتی مرگ می آید ما ناراحت می شویم؟ خودم را مثال می زنم چند وقت پیش پدر شوهر خاله من (به رابطه ی نسبتا دور فامیلی دقت کنید) فوت کرد و من سر مراسم تدفین ایشان بی اختیار گریه می کردم و اصلا نمی توانستم جلوی خودم را بگیرم و مدام از خودم می پرسیدم چرا گریه می کنی؟ 

و جوابش خیلی هم سخت نیست. من فکر می کنم وقتی کسی می میرد ناخودآگاه انسان یاد خودش می افتد، به خودش می گوید که ببین این اتفاق برای تو هم رقم خواهد خورد، تو هم امروز یا فردا خواهی مرد. و در واقع برای خودت می گریی نه برای کسی که مرده یا کسی که صاحب عزاست. به خودت نهیب می زنی که چه داری؟ اگر فردا مردی و حساب و کتابی وجود داشته باشد چه می خواهی بگویی؟ 

به خاطر همین است که می گویند به قبرستان بروید، یاد مرگ دو چیز به ما می دهد که متناقض است. اول ترس از این که قرار است بعد از مرگ چه اتفاقی بیفتد. دوم آرامش! بله وجود مرگ باعث آرامش است به قول سهراب " ... و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت ... " چرا مرگ باعث آرامش است؟ وقتی می فهمی روزی سختی تمام می شود این آرامش بخش است. هیچ کس در دنیا آرام نیست همه مشوش اند همه نگران اند این فکر که ثروت باعث آرامش است نادرست است ثروت ممکن است ایجاد امنیت کند اما آرامش خیر. 

رفتن به قبرستان و دیدن این که مردم می میرند این موضوع را به ذهن می رساند که زمان در گذر است. شاید فردا تو در این چاله ها باشی. کمی به اطرافیانت محبت کن، به کسانی که دوستشان داری بگو دوستشان داری بگو عاشقشان هستی، کمی به کسانی که فکر می کنی می توانی کمک کنی، کمک کن. کمک الزاما مالی نیست ممکن است یک لبخند، خاموش کردن یک چراغ اضافه، کمتر آب هدر دادن و... کمک شایانی به دیگران بکند. 

پس

... و نترسیم از مرگ 

مرگ پایان کبوتر نیست

مرگ وارونه یک زنجره نیست

مرگ در ذهن اقاقی جاریست

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید

مرگ با خوشه انگور می آید به دهان

مرگ در حنجره سرخ _ گلو می خواند

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است

مرگ گاهی ریحان می چیند

مرگ گاهی ودکا می نوشد

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد

و همه می دانیم :

ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است

در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر که از پشت چپرهای صدا , می شنویم.

  • مهراد فروتن
چرا کتاب‌خوان‌ها بهترین آدم‌هایی هستند که می‌توان عاشق‌شان شد؟
 
چندی پیش، مقاله‌ای در مجله تایم منتشر شد که نویسنده‌اش ادعا می‌کرد، آنچه «مطالعه عمیق» نامیده می‌شود به‌زودی از بین خواهد رفت؛ چرا که میزان مطالعه عمیق میان آدم‌ها کمتر شده و این روزها دیگر آدم‌ها سرسری کتاب می‌خوانند و با وجود مطالب خلاصه شده اینترنتی تعداد خواننده‌های کتاب‌ها روز به روز تقلیل پیدا می‌کند.
 
نکته اینجاست که مطالعات ثابت کرده، کتاب‌خوان‌ها در قیاس با افراد عادی آدم‌های خوب‌تر و باهوش‌تری هستند و شاید تنها آدم‌هایی روی این کره خاکی باشند که ارزش عاشق شدن را داشته باشند.

  • مهراد فروتن