.: حقیقت زندگی :.

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
.: حقیقت زندگی :.

بزرگترین دشمن انسان جهل نیست بلکه توهم دانستن است.

| استیون هاوکینگ |

جمله ای که در روز رستاخیز باعث تخفیف در مجازات می شود:
ما از همان ابتدا نیز علاقه ای به دنیا آمدن نداشتیم!

| زمان لرزه - کورت ونه گات |

پتک شکل دهنده یک جامعه در حال رشد به مراتب با اهمیت تر از آینه ی نمایش دهنده ی وقایع آن جامعه است.

| جان گریرسون |

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﺭ ﺍینه ﮐﻪ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﮐﻨﯽ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺸﺪﻩ.

| گابریل گارسیا مارکز |

همیشه روزهایی هست
که انسان در آن کسانی را که دوست می داشته
بیگانه می یابد.

| آلبر کامو |

دنبال کنندگان ۲۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

بخواب آرام، " منِ " دیوانه

جمعه, ۶ آذر ۱۳۹۴، ۱۲:۰۰ ق.ظ

دیوانه شدم 

دیوانه ی اویی؛ 

که نه مرا دید، 

نه فهمید، 

نه بشناخت. 

دیوانه شدم 

دیوانه ی اویی که برفت 

دیوانه ی اویی که نماند 

دیوانه ی اویی؛

که بر گوشه ی دلگیر اتاقش 

سنگی ست 

که نوشتست بر آن 

"دست بر هر ساز که می کشم صدای تو بر می خیزد" 

دیوانه شدم 

دیوانه یک عشق 

دیوانه یک چشم 

دیوانه اویی؛ 

که در رویایش 

دیگری منزل داشت 

دیوانه ی اویی؛ 

که نه مرا دید، 

نه فهمید، 

نه بشناخت. 

   

  • مهراد فروتن

ديدگاه ها (۲۰)

  • ابوالفضل ...
  • این طور نگو...
    به هر حال هر شاعری از یه جایی کارش رو شروع کرده دیگه. منم این حرف ها رو من باب تعارف نزدم، متن ات رو نزدیک به شعر دیدم و احساس شاعرانه ای که توش موج می زد. مانع ذوقت نباش :-)
    پاسخ:
    مرغ عشق آمد از این راه پر آشوب/ خبری داد ز معشوق سیه موی 
    که تو ای مست ز مستان سلحشور/ قدمی نِه تو کنون باز بدین سوی 
    معشوقه تو آمده زین راه تو اکنون/ بشتاب بسویش تو بخوان اوی بدین کوی 
    خوانند چنین آن مه ده چهار فلک را/ زیبای الهه شده در دیده چو مه روی 
    او آمده زین راه بشتاب به سویش /تا شاید از این راه کند روی بدین سوی
    این شعر رو من تو 13 سالگی گفتم البته چند بیت از وسطش رو یادم رفته ننوشتم. 
    من می دونم در شعر استعداد دارم اما علاقه ای به استفاده از این استعداد ندارم.
  • ابوالفضل ...
  • فقط همین یه شعر رو فکر کنم از خودت گذاشته بودی. محتوا خوب بود و اما درباره ی فرم...
     معلومه که علاقه داری به موزون شعر گفتن، که یه جاهایی آهنگین شده بود کلامت. مثل شعرهای کلاسیک، مثل سبک نیمایی. اما احساس می کنم قواعدش رو بلد نیستی. الفبای ساده ای داره عروض. یاد بگیریش با توجه به استعدادت چشمه ی شعرت می جوشه.
    پاسخ:
    من شاعر نیستم 
    این نوشته هم شعر نیست
    فقط یک نوشته است 
    من با قواعد شعر آشنا ام اما در اینجا اصلا قصد شعر گفتن نداشتم 
    اگر دوستان اسم این متن رو شعر گذاشتن نظر شخصی شونه 
    این متن شعر نیست و من هم شاعر نیستم 
    دیوانه شدم
    ای دل مجنون
    تا صبح با جنونت شب نشینی کن
    دیوانه شدم
    بیا و آینده معلوممان را پیش بینی کن

    دیوانه شدم
    گریه می کنم بغضی خنده آور را
    دیوانه شدم
    کاش از اول می گفتی حرف آخر را...
    پاسخ:
    ممنون
  • ف.ع ‏ ‏‏ ‏
  • خیلی زیبا بووووود اول فکر کردم از یه شاعر معاصر باید باشه اما از اینکه دیدم نوشته خودتونه و انقدر قویه بیشتر لذت بردم :) 
    پاسخ:
    ممنون
    سلام واقعا زیبا بود خیلی:)
    موفق باشین 
    پاسخ:
    ممنون 
    همچنین شما
    خیلی قشنگ بود...
    به دل میشینه.
    پاسخ:
    از دل بر آمده بود، بر دل نشست 
    لطف دارید
    چه شعر خوبی :)))
    پاسخ:
    ممنون 
    لطف دارید
    خاصیتِ ما آدماس که خاطره همیشه میچسبه تنگِ دلمونُ و هیچوقتم قرار نیست کمرنگ بشه...
    خیلی قشنگ گفتین:)
    پاسخ:
    ممنون
  • ماهیُ ماه
  • سلام.
    چقدر با این بخش از شعر زیباتون، خاطره بازی کردم  :

    دیوانه شدم 

    دیوانه ی اویی که برفت 

    دیوانه ی اویی که نماند 


    بسیار زیبا بود

    واقعا لذت برم :)


    پاسخ:
    ممنون 
    لطف دارید 
  • آرش مهاجر
  • به به...:-)
    پاسخ:
    ممنون
  • ام اسی خوشبخت
  • سلام
    شعر زیبایی بود :)
    پاسخ:
    ممنون 

    خیلی خوبه بعضی وقتا بتونیم خودمونو با نوشتن خالی کنیم

    خیلی دوس داشتم

    پاسخ:
    واقعا عالیه 
    نوشتن از بچگی ( از زمانی که نوشتن یاد گرفتم) عامل آرامش من بوده و هست 
  • شقایق وحشی
  • راستی شعر از کی بود؟ خیلی خوبه :)
    پاسخ:
    خودم 
  • شقایق وحشی
  • :( .... حیف که نمیشه یه به درک چسبوند پشت در راهی که رفتن و شونه بالا انداخت و بی خودی سوت زد .... حتی وقتی نیستن مدام پرت میشی تو روزهایی که بودن ....
    پاسخ:
    بخشی از خاطرات آدم اند دیگه، نمی شه کاریش کرد.
    شعر خودتون بودO_o

    عالی :)
    پاسخ:
    ممنون 
    ولی به نظرم طبع شاعرانه داشتید!
    خوب بود واقعا آدم حس میکرد که به قصد شعر سروده شده! نوشته نشده سروده شده! در هر حال میتونید بیش از اینها از خودتون انتظار داشته باشین. چرا که نه؟!
    پاسخ:
    شما لطف دارید 
    اما واقعا دوست ندارم شاعر باشم. گه گاه نوشته هایی می نویسم که فضایش شاعرانه است اما در حقیقت شعر نیست.
    واقعیت اینه که: تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف / مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی 
    عجب! خوب بود! گفتم یه چیزی میگه که به نظرم فقط خود شما فهمیدین چی گفته که گذاشتینش! :دی

    +شوخی کردم بیان خوبی داشت اما به نظرم میشد بیشتر روش کار کرد.
    پاسخ:
    قطعا همین طوره 
    من اصلا شاعر نیستم 
    این متن هم به قصد شعر ننوشتم همون طور که معلومه قواعد وزنی توش رعایت نشده؛ یک جمله کامل بدون هیچ وجه شاعرانه توشه. 
    درواقع این اصلا شعر نیست می شه بهش شبه شعر گفت، یه متن دیگه هم با عنوان "پیچیدگی کار خدا" تو این وبلاگ هست که مثل اینه.
    بعضی وقت ها چیزهایی به ذهنم می رسه که بدون فکر کردن و در لحظه می نویسمشون و این ها رو معمولا تغییر نمی دم. 
    باز تاکید می کنم من به هیچ عنوان شاعر نیستم یعنی حتا طبع شاعرانه هم ندارم.  
     
    عههه شعر خودتونه؟؟؟!! خیییلی عالی بود :)
    آفرین همکار :)
    پاسخ:
    ممنون 
    لطف دارید 
    :)
    ای جان چه قشنگ
    پاسخ:
    ممنون 
    نظر لطفتونه 
    شعرکی بود؟

    پاسخ:
    خودم

    ارسال ديدگاه

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">