.: حقیقت زندگی :.

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
.: حقیقت زندگی :.

بزرگترین دشمن انسان جهل نیست بلکه توهم دانستن است.

| استیون هاوکینگ |

جمله ای که در روز رستاخیز باعث تخفیف در مجازات می شود:
ما از همان ابتدا نیز علاقه ای به دنیا آمدن نداشتیم!

| زمان لرزه - کورت ونه گات |

پتک شکل دهنده یک جامعه در حال رشد به مراتب با اهمیت تر از آینه ی نمایش دهنده ی وقایع آن جامعه است.

| جان گریرسون |

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﺭ ﺍینه ﮐﻪ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﮐﻨﯽ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺸﺪﻩ.

| گابریل گارسیا مارکز |

همیشه روزهایی هست
که انسان در آن کسانی را که دوست می داشته
بیگانه می یابد.

| آلبر کامو |

دنبال کنندگان ۲۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

چادر سیاه، شب

دوشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۵۶ ق.ظ

خسته و کوفته ساعت ده و نیم شب داشتم برمی گشتم خانه. برای این که از ترافیک همیشگی بزرگراه فرار کنم رفتم در یکی از خیابان های فرعی نور خیابان کم بود از دور دختری در کنار بلوار وسط خیابان با چادر سیاه را لحظه ای دیدم، داشت روی بلوک های بلوار وسط خیابان راه می رفت و با تلفن حرف می زد انگار، من از او فاصله داشتم اما حواسم بود. وقتی به چند متری اش رسیدم همین طور که داشت با موبایل حرف می زد و با سر پایین بی مقدمه آمد وسط خیابان. 

فرض کنید در آن تاریکی و نور کم با آن چادرسیاه من این خانم را ندیده بودم و به او می خوردم، چه فاجعه ای می شد؟ وجداناً اگر به دختر می خوردم من مقصر بودم یا او؟ آیا بی ملاحظه بودن حد ندارد؟ 

من نمی دانم این خانم ها چرا متوجه نیستند که حتا در خیابان فرعی خلوت هم باید موقع عبور از خیابان جانب احتیاط را رعایت کرد؟ بارها دیدم خانم ها یا در حال صحبت کردن با هم یا در حال صحبت کردن با موبایل از خیابان عبور می کنند بدون این که نگاه کنند که آیا ماشین هست یا نه، بوق هم که می زنی طلب کارانه می گویند " اوی چه خبره، حواست رو جم کن " !!!!  

یاد یک خاطره افتادم؛ یک بار باز هم برای فرار از ترافیک زدم به کوچه پس کوچه وارد یک کوچه شش متری شدم دیدم دو خانم دارند وسط خیابان گرم صحبت، خیلی آرام و با عشوه راه می روند، راه طوری بود که نمی توانستم از کنارشان رد شوم از طرفی پشتم هم داشت ماشین می آمد. بوق زدم کنار نرفتند باز بوق زدم انگار نه انگار. دیدم نمی شود، آرام طوری که آسیبی نبیند زدم به یکی از خانم ها برگشت و شروع کرد به فحش دادن که "چه خبره فلان فلان شده و..." پنجره را کشیدم پایین گفتم "صدا چرخ ماشین و موتور و بوق ماشین رو نشنیدید گفتم لابد ناشنوا هستید" بعد گفت "کر باباته" من هم پنجره را دادم بالا و راهم را ادامه دادم.

+ خانم های عزیز باور کنید خیابان را به نام شما نزده اند.  

 

  • مهراد فروتن

ديدگاه ها (۶)

  • ام اسی خوشبخت
  • سخت نگیرید، مرگ حقه، شما وسیله هستید :)
    پاسخ:
    :))

    الان چی بگم؟!
    هفت قرآن به میان اگه ما یهوویی بپریم وسط خیابون !! این رفتارا چیه که به خانوما نسبت میدید؟! O_o
    مشکل از رانندگی شماست که نمیتونید سریع ترمز بگیرید و به موقع عکس العمل نشون بدید !!!
    راه رفتن ما هیچ مشکلی نداره...بعله !
    یه بار کنار کناره کناره (! ) خیابون وایساده بودم یه اقایی از روی پنجه ی پام رد شد...با داد من فک کرد هنوز روی پامه هول شد دنده عقب گرفت دوباره از روی پام رد شد O_o  ← نتیجه اخلاقی اینکه ما حتی اگه ساکنم باشیم شما میزنید بهمون ...دی:

    پاسخ:
    از دست تو
    :))))

    :)))

    من گاهی اوقات با این که ماشین هارو میبینم ، اما از اونجایی که تخمین میزنم رَدَم...میرم وسط خیابون بعد گیر میکنم(اخه رانندهها هم تخمین میزنن اونا ردن)...یک بار تازه یکی بهم گفت مگه میخوای خودکشی کنی:/

    منم اصلاً محل نذاشتم راهمو ادامه دادم:)))

    ولی شما راست میگید...

    اما باید پذیرفت:))

    پاسخ:
    معلومه که راست می گم :))
    خون فمنیستیم داره جوش میاد :))))))) فقط خانوما که نیستن 😏
    پاسخ:
    ولی بیشتر خانم هان 
    باور کن من خودم مدافع حقوق خانم هام همیشه 
    آِوا چه جالب! یه بار یه آقایی به همین روش زدن به من! البته بعدش عذرخواهی کردن...

    +خانم ها کلا همه ی دنیا را به نام خودشون میدونن چه پیاده چه سواره!
    مشکلی هست؟
    :دی
    خودم باهاشون مشکل زیاد دارم بیشتر از آقایون !چرا ؟ نمیدونم!
    پاسخ:
    مشگل!!!!!!!! مشگل نداریم!!!!!!! خیلی هم عالیه، یکه!
    :))

    من میگم این آدما مهدور الدم هستند! :))

    +از وقتی که پشت فرمون در شب دیده م که واقعا خانمهای سیاه پوش و مخصوصا چادری دیده نمیشن، موقع عبور از خیابون دستی، کیفی چیز رنگی ای رو از چادر بیرون میگیرم که منو ببینن! :دی
    وااااااااااقعا دیده نمیشیم! :|
    پاسخ:
    قطعا دیده نمی شن خانم های چادری، خیلی شانسی من دیدمش 

    ارسال ديدگاه

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">