.: حقیقت زندگی :.

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
.: حقیقت زندگی :.

بزرگترین دشمن انسان جهل نیست بلکه توهم دانستن است.

| استیون هاوکینگ |

جمله ای که در روز رستاخیز باعث تخفیف در مجازات می شود:
ما از همان ابتدا نیز علاقه ای به دنیا آمدن نداشتیم!

| زمان لرزه - کورت ونه گات |

پتک شکل دهنده یک جامعه در حال رشد به مراتب با اهمیت تر از آینه ی نمایش دهنده ی وقایع آن جامعه است.

| جان گریرسون |

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﺭ ﺍینه ﮐﻪ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﮐﻨﯽ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺸﺪﻩ.

| گابریل گارسیا مارکز |

همیشه روزهایی هست
که انسان در آن کسانی را که دوست می داشته
بیگانه می یابد.

| آلبر کامو |

هفت : تنهایی

سه شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۳، ۱۲:۴۷ ق.ظ

از وقتی یادم می یاد تنها بودم.

تو دوران ابتدایی دوست های زیادی نداشتم. تو راهنمایی و دبیرستان هم یکی دوتا دوست بیشتر نداشتم.تو مدرسه بچه ها مسخرم می کردن چرا؟ چون مثلا تو دبیرستان وقتی همه دنبال رپ و راک و متالیکا بودن من عاشق تار لطفی و صدای شجریان بودم. وقتی همه جز کتاب های درسی هیچ کتابی نمی خوندن، من کتاب درسی نمی خوندم چون برام ملال آور بود (مخصوصا کتاب های مربوط به دین و تاریخ نه چون از دین و تاریخ بدم می یاد نه. چون کتاب های درسی دین و تاریخ واقعی رو نمی گن)

تنهایی وقتی بده که دور و برت پر از آدمه. یعنی یک عالم دوست و فامیل داری اما حس می کنی تنهایی. حکایت الان منه. وقتی رفتم دانشگاه دور و برم کلی آدم جمع شد. تو دوران مدرسه چون با بقیه فرق داشتم تردم می کردن تو دانشگاه چون با بقیه فرق دارم تحویلم می گیرن اما هنوز حس می کنم تنهام.

یه روز به دلیل سر درد شدید رفتم دکتر، از اون دکتر های پیر دنیا دیده. معاینه کرد گفت برو از سینوزیت هات عکس بگیر گرفتم بردم بهش دادم گفت چیزی نیست.

شروع کرد ازم سوال پرسیدن گفت: چند سالته؟

-  19سال (ماجرا مال سه سال پیشه)

- چند وقته این سر درد ها رو داری

- مقطعیه می یاد و می ره.

- دانشجویی؟

- بله

- چی می خونی؟

- عمران

- به این رشته علاقه داشتی؟

- راستش نه

- دوست داشتی چه کاره شی؟

- نویسنده

- چیزی هم می نویسی؟

- بله داستان کوتاه می نویسم.

- چه جور داستانی؟ فضای داستان هات چطوریه؟

- معمولا تلخه

- چرا؟

براش توضیح دادم که به نظرم دنیا جای شیرینی نیست، همه به فکر خودشونن، به خاطر یک اختلاف نظر کوچیک آدم می کشن کمی درباره ی سیاست و حکومت و جنگ عراق و ... گفتم. برایش از این که همیشه فکر می کنم تنهام گفتم و...

پرسید : فکر می کنی آدم تلخی هستی؟

گفتم: اتفاقا همه می گن فلانی خیلی خوش خندست.

یک کم فکر کرد و گفت: گریه می بارد از آن لحظه خندیدن ها / کار سختی ست نفهمیدن و فهمیدن ها!! درسته که نوزده سالته اما به اندازه ی یک مرد 50 ساله می فهمی. چون می فهمی سر درد داری، چون می فهمی تنهایی. اما دنیا همش اون طوری نیست که تو می گی،  بدی ها هستن. اما داخل اون بدی ها گاهی خوبی هایی هم پیدا می شه.

و بعد از نلسون ماندلا و گاندی و چند نفر دیگه گفت که چقدر سختی کشیدن تا خوب زندگی کنن.

دکتر اون روز با من یک ساعت حرف زد. این اولین بار بود که می دیدم یک دکتر این قدر برای مریضش وقت می گذاره.

 

و کلی ازش چیز یاد گرفتم

هنوزم فکر می کنم تنهام اما دیگه به تنهاییم نگاه بدی ندارم.

  • مهراد فروتن

ديدگاه ها (۱)

تنهایی گاهی اوقات بهترین و قشنگ ترین حس دنیاست...ولی همیشه نه...
برعکس من بودین....کلا راهنمایی و دبیرستان حتی با بچه های سال بالایی و پایینی هم دوست بودم !
یعنی من الان نمیفهمم عایا؟!
قدر بدونین مهندسی میخونین....من همیشه ی همیشه حسرت "عمران" به دلم هست....بهترین رشته ست...
دلتونم بخواد....والا....
پاسخ:
+ این چه حرفیه من این جوری بودم، من متفاوت بودم 
+ آواز دهل شنیدن از دور خوش است 

ارسال ديدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">