.: حقیقت زندگی :.

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
.: حقیقت زندگی :.

بزرگترین دشمن انسان جهل نیست بلکه توهم دانستن است.

| استیون هاوکینگ |

جمله ای که در روز رستاخیز باعث تخفیف در مجازات می شود:
ما از همان ابتدا نیز علاقه ای به دنیا آمدن نداشتیم!

| زمان لرزه - کورت ونه گات |

پتک شکل دهنده یک جامعه در حال رشد به مراتب با اهمیت تر از آینه ی نمایش دهنده ی وقایع آن جامعه است.

| جان گریرسون |

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﺭ ﺍینه ﮐﻪ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﮐﻨﯽ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺸﺪﻩ.

| گابریل گارسیا مارکز |

همیشه روزهایی هست
که انسان در آن کسانی را که دوست می داشته
بیگانه می یابد.

| آلبر کامو |

دنبال کنندگان ۲۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

*می شه به بعضی چیز ها بد هم خوب نگاه کرد!*

چهارشنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۵، ۰۸:۴۵ ب.ظ

از دانشگاه داشتم بر می گشتم، بین راه از تاکسی پیاده شدم که بقیه راه رو پیاده برم. هوای نزدیک غروب تو پاییز معرکه است. از کنار اتوبان قدم زدن هم خوشم می یاد. باد خنکی هم می اومد. همین طوری داشتم قدم می زدم و زیر لب یه چیزی زمزمه می کردم. روی پل ستاری بودم که از روی همت می گذشت. یادم افتاد که باید برای یکی از دوستام یه pdf می فرستادم که نفرستادم. همون جا روی پل وایسادم. به اینترنت وصل شدم و فایل رو براش فرستادم بعد دیگه وسوسه شدم قدم زنون مشغول خوندن مطلب های کانال های تلگرامی شدم. غرق تلگرام شده بودم که یهو یه ماشین بوق ممتد زد من جا خوده برگشتم یه پسر جوون تا کمر از پنجره اومد بیرون و با تمام وجودش رو به من داد زد بعد هم رفت. تمام این اتفاق شاید تو کمتر از دوثانیه اتفاق افتاد. ماشینش یه سانتافه 2016 بود گمانم، در هرصورت ماشین گرون قیمتی بود.

من واقعا ترسیدم. فکر کردم اتفاقی افتاده، کسی چیزیش شد، تصادف شد و... ماشین که رد شد قشنگ دیدم از پشت که راننده و اون پسر خندیدن و دست شون رو به هم کوبیدن. قصدشون مردم آزاری بود. 

حالا من مونده بودم با مخلوطی از چند احساس؛ هم عصبانی بودم، هم ترسیده بودم، هم خنده ام گرفته بود، هم بهت زده به رفتار احمقانه اون ها فکر می کردم، هم به حماقت خودم. 

من از ماشین پیاده شده بودم که قدم بزنم و از هوای خنک پاییز لذت ببرم، بعد کله ام رو کرده بودم تو تلگرام! خب چه کاری بود!؟ 

بوق و داد زدن اون ها باعث شد من به خودم بیام .

اون پسر با داد زدنش به من گفت: " یارو، تو پیاده روی اتوبان جای تِله بازی نی"  

+ یادم باشه می شه از دل کارهای احمقانه هم برداشت های خوب بیرون بیاد!

  • مهراد فروتن

ديدگاه ها (۹)

سلام از ماست :)
شکر. خوبیم. با آرزوی خوب و خوب تر بودن شما 🌹 
پاسخ:
ممنون
:)
پاییز کلا معرکه نیس:|
پاسخ:
من پاییز رو دوست دارم 
خیلی زیاد 
شاید از بهار هم بیشتر 
خیلی خوشحالم که اون بوق ممتد فقط برای شیطنت بوده و مساله یه موقعیت خطرناک نبوده و مشکلی برای شما پیش نیومده :)
پاسخ:
:)
ممنون 
میشه.. اگه آدم خودش بخواد :)
پاسخ:
سلام خانم 
حالتون خوبه؟ 
بله می شه، حتما می شه 
:)
  • کوثر متقی
  • طیف  گسترده ی تفریحات جوان های وطن :دی
    پاسخ:
    تجربه جالبی بود :)
    جالب بود :)
    اونا چه دلشون خوش بودده! :))
    راستی شما ارشد قبول شدین؟ یادم نیست اینو پرسیدم یا نه یا گفتین یا نه! چی شد ارشدتون؟ الان که  از دانشگاه میگین حتما قبول شدین دیگه. مبارک باشه.
    پاسخ:
    + منم بابام یه همچون ماشینی می انداخت زیر پام دلم خوش بود :))
    + بله، قبول شدم. ممنون :)
  • ام اسی خوشبخت
  • نتیجه خوبی بود :)
    پاسخ:
    ممنون 
    :)
    اصن اون دو کلمه "ماشین گرون قیمت" چشمک میزنه توی متن به من :))
    ♡لندکروز عزیزم♡ 

    من اینجور وقتا معمولا خندم میگیره :) ولی تا وقتی اون طرف داره نگاه میکنه نمیخندم :| بی تفاوت وایمیسم سرجام ولی بعدش قشنگ یه یه ربعی میخندم...

    +امان از این تلگرام که منو کلا از درس و زندگی انداخته ، آنم که نمیشم sms میدن کجایی:||||||||

    +پست آموزشی بود...خط آخرشو به ذهنم میسپارم...دی:

    +دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه....

    +علی الحساب همینا D;

    پاسخ:
    + لندکروز :)
    + :)
    + واقعا امان
    + یاد خودم هم می مونه 
    + :)
    + :)
    هوم!چه جالب! :)
    پاسخ:
    :)

    ارسال ديدگاه

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">